[ پنجشنبه ۲۱ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

داستان پند آموز

نکته فرزامی : با تشکر و اجازه از فروغ عزیزم ، به دلیل مشغله کاری وقت نداشتم موضوع مورد نظرمو تایپ کنم . به همین دلیل کامنت ارسالی فروغ جونم گذاشتم تا شما دوستان گلمم بخونید . من که خیلی لذت بردم و دو سطر آخر رو بارها با خودم زمزمه کردم و میکنم ...

داستان پند آموز:

سلیمان نبی (ع) کنار دریا نشسته بود که چشمش به موری افتاد. مور دانه گندمی باخود به طرف دریا می برد. به محض اینکه به آب رسید قورباغه ای سرش را از آب خارج کرد و دهان گشود و مور به داخل دهانش رفت و او هم به درون آب رفت!؛
سلیمان نبی مات و مبهوت از این ماجرا بود که به ناگاه مشاهده کرد قورباغه سرش را از آب خارج کرد و مورچه از دهانش بیرون آمد اما این بار دانه گندمی همراه نداشت. سلیمان نبی تحمل نکرد و مور را صدا و زد و از چون و چرای ماجرا پرسید.
مورچه گفت: ای نبی خدا، در اعماق این دریا، سنگی تو خالی هست و درون آن کرمی زندگی می کند که قدرت خروج از آنجا را ندارد.من از طرف خداوند مأمورم روزی او
را هر روز ببرم و این قورباغه نیز وظیفه حمل من را دارد. او مرا کنار سوراخ آن
سنگ می برد، دهانش را باز می کند و من داخل می روم و دانه را می گذارم و بازمی
گردم. سلیمان نبی گفت: وقتی دانه را به او می دهی چیزی هم می گوید؟
مور گفت: بله، می گوید:؛
ای خدایی که رزق و روزی مرا درون این سنگ در قعر دریا فراموش نمی کنی، رحمتت را نسبت به بندگان با ایمانت فراموش نکن. آمییییییییییییییییییین

 

منبع : سرقت کامنتی از فروغ عزیزم


برچسب‌ها: داستان پند آموز
[ پنجشنبه ۲۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

روز مادر و تولد حضرت فاطمه ( س )

مادر مهربانم روزت موارکـــــ

 

 

جبریل به عرش نقش کوثر زده است


طوبی گل تسبیح به پیکر زده است


از خانه ی کوچک محمد امشب


خورشید زمین و آسمان سر زده است


  میلاد حضرت فاطمه(س) مبارک باد  


برچسب‌ها: روز مادر و تولد حضرت فاطمه زهرا, س
[ پنجشنبه ۲۰ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

اینستاگرام

 

ما میتوانیم انجام دهیم انشاء ا...


برچسب‌ها: اینستاگرام
[ شنبه ۱۵ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

حکایت

 

بیسکوئیت های زندگی

هشت سالم بود. یه روز از طرف مدرسه بردنمون کارخونه تولید بیسکوییت. ما رو به صف کردن و بردنمون تو کارخونه که خط تولید بیسکویت رو ببینیم. وقتی به قسمتی رسیدیم که دستگاه بیسکویت میداد بیرون، خیلی از بچه ها از صف زدن بیرون و بیسکوئیتایی که از دستگاه میزد بیرون رو ورداشتن و خوردن.  من رو حساب تربیتی که شده بودم میدونستم که اونا دارن کار اشتباه و زشتی میکنن، واسه همین تو صف موندم.

ولی آخرش اونا بیسکویت خورده بودن و منی که قواعد رو رعایت کرده بودم هیچی نصیبم نشده بود.  الان پنجاه سالمه. اون روز گذشت ولی تجربه اون روز بارها و بارها تو زندگیم تکرار شد. خیلی جاها سعی کردم که آدم باشم و یه سری چیزا رو رعایت کنم. ولی در نهایت من چیزی ندارم و اونایی که واسه رسیدن به هدفشون خیلی چیزا رو زیر پا میذارن از بیسکوئیتای تو دستشون لذت میبرن.  از همون موقع تا الان یکی از سوالای بزرگ زندگیم این بوده و هست که خوب بودن و خوب موندن مهمتره یا رسیدن به بیسکوییتای زندگی؟

اونم واسه مردمی که تو و شخصیتت رو با بیسکوییتای توی دستت می‌سنجند!

 

نکته فرزامی : اگر بارها و بارها این سؤال ازم بپرسند بازم میگم خب بیسکوئیت های زندگی

نه بابا باور نکنید خواستم شیطونی کنم خب مهلوم من و دوستانم جواب میدیم:

 

خوب بودن و خوب موندن . اونم اگه توفیقشو پیدا کنیم انشاء ا...

 

 

مامان بزرگ عزیزم خدا رحمتت کنه ، خعلی زبل بودی نقطه ضعف منو گرفته بودی

 

اگر فک می کنید جای پایتخت را در عید دیدنی ها امسالتون خالی می بنید ، اگر فک میکنید شبا از دوری آن خواب به چشمتون نمیاد ، اگر فک می کنید دیدن سریال پایتخت شما رو به یاد دوستان خاصتون می انداخت   پس با اکسپلرور و شاید هر چی کروم بیاین . شاید تسکینی باشد بر تحمل این دوری .

 

منبع : سایت یکی بود ...


برچسب‌ها: حکایت, سایت یکی بود
[ جمعه ۷ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

شهادت حضرت فاطمه زهرا ( س )

 

التماس دعا


برچسب‌ها: شهادت حضرت فاطمه, س
[ سه شنبه ۴ فروردین۱۳۹۴ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

نوروز در گلستان

نکته فرزامی : دوستان عزیزم ، پیشاپیش عیدتون موارک ، خواستم یه عرض کوچولو داشته باشم و اون این اینکه اگر دوس دارین یکی از نوروزخوانی شمال عزیزمون هدیه ای باشه برای شما حتماً با اینترنت اکسپلرور وارد شوید.

 

 

اَمسالم مث هر سال نوروز بیامبوو. خیلی زود ب اندازه ی چشم رو هم وایشتن.  دلم خوند ی وگردیم به عقب بوینیم چه قرار مِرارهایی با خدا و خودمون واشتیم ، چقدرش انجام هابی چقدرش بمانده . 

هر سال ک عید اِند نِدامب به چیاش فک هاکنم هریکی از یکی قشنگ تر .به ی ماه معلق بودن خانه کَله مامانیااا و رو هوااا بودنش .

که تا عید نیاااا هچی به آرامش نَرِسَند و بیشتر از همه خودشان.

به اینکه هفته آخر نوه هاشه دورش جمع کُن از تموم کارای مربوط به عید غافل نبوند از نون و حلوای عیدش بَئیته تاتخم مرغ رنگ کردنش .دورش بَگِردم نِدامب چرا ی کم از این حوصله این قدیما به ما ارث نَرسیه   مرغانه ----دوستان گلم لطف کردن توصیفی صحیح کردن---> نیاز به تلاش ویشتر

از خرید عید وچای مدرسه و کلانای دورورم بِئویم . آرزو دارم ایکاش نقاش بوکُردم بتانستم ذوق وِچای مدرسمه نقاشی کُردم  .باورتون نَبوند تو  این ماه اخیر براشان رابین هوودی هابیم.هنوز نوئَردِن دلتنگشون هابیم .

در این سال جدید ک من بماندم آخر سال بِز یا گُسفند ، یکی گوند بز و یکی گُسفند ایشاء ا... برکتش صدچندبرابر هابو برای همه ، هموزن بِز و گُسفند ؛سلامتی و روزی حلال پیش رو همه دَبوئه و شادی .

ایشاء ا... مردم راه برون ازدستشان برکت بِواره به زندگیشون ، قلباشون به همدیگه مهربون هابووو .فقط این سه چهار روز عید ک لباساشون نووو با هم مهربونی نَکنِن . همیشه با هم دوست و مهربون هابون ک همچی دنیا تمام شدنی غیر محبت و ادب .که روز به روز ارزشش بیشتر بوند.

این سال جدیدی خم به این دوستای وبلاگی بار سفر دَوسته بئوئم و دوستام گوش به گوش بهشون بئوند اگر خوندن از طرحای خشانت آمیز زرا فرزام در امان بِمانن از فروردین 94 همتان وَگردندین سرخانه کَله وبتان.وگرنه هرچی بَدین از چشم خودتان بدین تموووووووووم .بِئوتم اگر دیگ اسی رد و بدل نبی و صدای ی شمالی دو آتیشه وبلاگ زده رو نِشفتین جای گله نبوئه .تا الانم حلالتون کُم به شرط ک بدون عذرو وانه وگردین .

تازشم براتان ی آهنگ شمالی توپ بعنوان عیدی و رشوه وایشتم . دیگ اگه با این روش ونگردین داهام که زور وایبر و واتس آپ و... از وبلاگ و زرا فرزام ویشتر .

اینا همه مزاح بی که اول سال ره با ی خاطره خوش از زرا فرزام شروع کنید وگرنه من و خشانت . ی دنیا احترام برا همه دوستام قائلم .

انشاء ا... در اولین فرصت بروم از شکوفه های آنلاین سرا مله عکس مکس بئیرم و با عکس گل دخترا و ناز پسرام وائلم وبم . اندازه دِ  روز دیگه مهلتم هادین این دو کارم انجام دمب . انشاء ا...

دولوغ شاخدار94: همه عکسا را ازنت بئیتم مخوصاً عکسا بِهار  

 

 

منبع :تراوشات ذهن ی شمالی 24 عیار، همون زرا فرزام

 


برچسب‌ها: عید نوروز باستانی, شمال ایران, گلستان, علی آباد کتول, نوده کتول
[ شنبه ۲۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

مدیر مورد اعتماد

مدیر مورد اعتماد :

در سازمان ها که نمایانگر نوعی ارتباط مستمر هستند , اعتماد یک عنصر حیاتی است . رابرت گالفورد و آن سیبولد راپو در کتاب خود به نام ” مدیر مورد اعتماد” به بررسی این جنبه مهم مدیریت پرداخته اند و برای درک مفهوم اعتماد و ایجاد آن , مثالهایی ارائه می کنند.

گالفورد و دراپو , به بیان سه گروه اعتماد در سازمان پرداختند :

  • اعتماد استراتژیک – اعتماد به وظایف , استراتژی ها و توانایی موفقیت سازمان است.
  • اعتماد سازمانی – اعتماد به اینکه سیاست های سازمان همانگونه که مقرر شده , به موقع مدیریت و اجرا می شوند.
  • اعتماد شخصی – اعتماد کارکنان به اینکه مدیرشان منصف بوده و از منافع آنان حمایت می کند.

در کتاب مدیر مورد اعتماد , گالفورد و دراپو اساسا توجه خود را به ایجاد اعتماد شخصی و سازمانی معطوف می کنند. اعتماد موجب کاهش عیب جویی و شایعات بی حاصل در محیط سازمان می شود, این ها عواملی هستند که موجب حواس پرتی کارمندان از کارشان می شوند. اعتماد , قوه خلاقیت را تحریک و به فعالیت وا داشته و به سازمان در جذب کارمندان ماهرو نگهداری آنها کمک می کند.

 

منبع: سایت مدیران ایران

 

نکته فرزامی : دوستان گلم به دلیل ضیق وقت قبول کنین نکته فرزامی مدیران فرزامووو؛

 


برچسب‌ها: مدیر مورد اعتماد
[ یکشنبه ۱۷ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

حکایت مدیریتی


قيمت يك ضربدر 

 

 

 

مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي نتوانسته بود اشكال را رفع كند.

 

بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»

آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را 50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار».

منبع : راهکار مدیریت

 

نکته فرزامی : این همان دانش مدیریت می باشد و همیشه کار یدی و یا هزینه های سرسام آور نشون از با ارزش بودن کار نیست .

ای بابا چکار کینم سیستم نرم افزاریمون قاطی ، چهار عمل اصلی رو هم بکار بگیریم ی دلار دستمونو نمیگیره بمونه با ی ضربدر 49999 دلار دشت کنیم .


برچسب‌ها: حکایت مدیریتی, قیمت یک ضربدر
[ چهارشنبه ۱۳ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]

شهادت حضرت فاطمه ( س )

 

 

حضرت حیدر به نام فاطمه حساس بود


خلقت از روز ازل مدیون عطر یاس بود


ای که ره بستی میان کوچه ها بر فاطمه


گردنت را می شکست آنجا اگر عباس بود

 


برچسب‌ها: شهادت حضرت فاطمه, س
[ سه شنبه ۱۲ اسفند۱۳۹۳ ] [ ] [ کمشی کمر ]
[ ]